غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
566
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ساغر مهر * از جام طرب روى تو گلگون بادا خانسالاران چابكدست و بكاولان پاكيزه نهاد هرساعت مايدهاى رنگارنك مشحون با طعمهء گوناگون ميكشيدند و بعداد ثوابت و سيار اوانى زرنگار و ظروف نقرهكار مملو از اغذيهء لذت آثار در آن صحبت جنت رتبت حاضر ميگردانيدند و بعد از فراغ از كشيدن طعام و تاثير بخار مدام در دماغ خواص و عوام ميرزا شاه حسين نفود نامعدود و اسبان تازى و شامى و اجناس روسى و رومى و اطلسهاى ختائى و مخملهاى فرنك و الجهاى مصرى و تاجهاى هفت رنك به قدر قدرت و مكنت خويش پيشكش شاه سكندروش نمود و بانعام خلع فاخره و تاج و كمر و اسب با زين زرين زر معزز و موقر شده اقتدار و اعتبارش در افزود و چون بساط جشن و طوى مطوى گشت وارث خلافت مرتضوى از كاشان باصفهان خراميده طرح قشلاق انداخت و ميرزا شاه حسين را بمصلحت استخلاص اموالى كه حاكم گيلان قبول كرده بود پس از ده روز بقم روان ساخت و در آن ايام كه آن وكيل آصف احتشام از درگاه پادشاه سليمانجاه دور بود جمعى اهل حسد ( فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ) انتها ز فرصت نموده در وقتى كه شاه بندهنواز در مجلس بزم نشسته بود عرض كردند كه ميرزا شاه حسين از اموال ديوان مبلغ پنجاه هزار تومان تصرف دارد و ما متعهد ميشويم كه اگر او را در موقف يرغو حاضر سازند اين مبلغ را خاطرنشان كرده بحصول رسانيم آنحضرت از شنيدن اين سخن متاثر گشته بر زبان همايون گذرانيد كه للّه الحمد و المنه له مرا همچنين وكيل است كه از غايت علو همت ميتواند كه پنجاه هزار تومان از مال من تصرف نمايد و ابواب خير و احسان بر روى طوايف انسان برگشايد و همدران مجلس تاج و دستار و خلعى را كه دربرداشت بميرزا شاه حسين فرستاد و مقرر انرا منزجر گردانيده هذيانات ايشان را بسمع قبول جاى نداد و چون فصل شتا نزديك باتمام رسيد و بسبب امتزاج فصلين آثار اعتدال هوا ظاهر گرديد پادشاه صاحب تائيد از اصفهان متوجه قم گشت و جشن نوروزى بدستور معهود در آن بلده واقع شده چند روز ديگر بسور و سرور گذشت . ذكر شكار كردن پادشاه همهدان در حدود ساوه و همدان و رسيدن زمرهء از حكام ولايات بآستان ملايكآشيان چون پادشاه گيتىفروز بعد از طوى نوروز چند روز بسعادت و اقبال در بلدهء قم اوقات فرخندهمآل بگذرانيد بار ديگر هواى اشتغال بصيد و شكار در خاطر دريا آثار پيدا شده متوجه ولايات ساوه گرديد و عساكر گردون مآثر كران تا كران دشت و بيابان را فروگرفته جرگه انداختند و براندن آهو و نخچير قيام نموده افكندن گور و گوزن را